أبو الحسن الشعراني

485

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)

وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آياتٌ مِنْ رَبِّهِ . « 1 » مؤلف : و بعضى ديگر گفتند : مراد آن است كه چرا آيتى نفرستد ، چنان‌كه پيغمبران مقدّم را بود از فلق دريا و يد بيضا و احياء موتى و مانند آن ؟ حقّ تعالى گفت : قادرم و ليكن بيش‌تر ايشان نمىدانند . علّامه شعرانى : نصارى و ملاحده به اين آيت و امثال اين تمسّك جسته ، گويند : پيغمبر اسلام معجزه نداشت و غير قرآن دعوى اعجاز نكرد و آن همه احاديث كه در معجزات آن حضرت آمده مجعول دانند - خذلهم اللّه - . و ندانستند كه هركس در وقتى جواب قومى را به نحوى مىدهد ، چنان‌كه علما گاه در جواب معاندى گويند : از من مپرس كه من هيچ نمىدانم و طبيبى دربارهء بيمار خودسر و نافرمان گويد : من از علاج كردن عاجزم . و حضرت عيسى با آن همه معجزات كه اظهار كرد در جواب يهود معاند ، گفت : به شما هيچ معجزهء نموده نخواهد شد ، مگر معجزهء يونس پيغمبر كه سه روز در شكم ماهى رفت و زنده بيرون آمد و اين سخن در انجيل نصارى مذكور است ( متى 16 : 4 ) . و در آيات ديگر است كه خداوند به پيغمبر ما در سورهء صافّات معجزه داد ، آيهء 14 و 15 فرمايد : وَ إِذا رَأَوْا آيَةً يَسْتَسْخِرُونَ * وَ قالُوا إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ . « 2 » دربارهء كفّار مكّه فرمايد : چون آيتى بينند ، استهزا كنند و گويند : اين جادويى آشكار است . و در همين سورهء انعام ( آيهء 124 ) گذشت نيز : وَ إِذا جاءَتْهُمْ آيَةٌ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتى مِثْلَ ما أُوتِيَ رُسُلُ اللَّهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ ، يعنى : چون آمد ايشان را معجزه ، گفتند : ما ايمان نمىآوريم تا آن‌كه به خود ما داده شود آن وحى كه به پيغمبران خدا داده شد ؛ يعنى وحى بر خود ما نازل شود . و خداوند در پاسخ فرمود : اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ - إلى آخره - ، يعنى خداوند داناتر است كه رسالت خود را به كه واگذار كند . و آيات نبوّت بسيار است كه در محلّ خود ذكر شده و اين بنده هم به قدر

--> ( 1 ) . انعام ( 6 ) آيهء 37 . ( 2 ) . صافات ( 37 ) آيات 14 و 15 .